تو همان طلب کرده از درخت بلند غروری

                

 

تو همان طلب کرده از درخت بلند غروری

 

که کنده درخت را در آغوش میفشردی تا به بالا روی

 

به بالا رسیدی از میوه اش،چیدی،خوردی


ولی دیگر زمین را ناظر نبودی

 
که پا به روی او گذاشته درخت را نوردی به اوج


حال که از تو میپرسند چه بود طعم میوه یا جلوه دوردست از آن بالا ؟


با گوشه چشم نیم نگاهی کرده میگویی: من آن دور دستم و آن میوه خوش طعم


کجا بود آن درخت و آن میوه؟

 

!من بی خبرم

(مجهول) در وصف غرور
.که شاید آن غرور تو باشی

 

 

/ 3 نظر / 11 بازدید
امید مرادی

hi my friend your blog is really nice so i add it to my contact and links thanks about adding me

نسرین

سلام خیلی وقت بود مطلب نمی نوشتی مثل همیشه زیبا با معنی

فاطمه

دوست عزیز خوشحالمون کردی مطالبت مثل همیشه خوبه برات ارزوی موفقیت میکنم